طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

قند عسلم

قند عسل مامان کیه؟؟؟؟؟/

طاها جونی الان در حال حاضر 5 ماههو 26 روزشه هفته دیگه باید ببرم واکسن 6 ماهگیتو بزنم پسر مامان یه عالمه کار جدید یاد گرفته تو رورویکش راه میره غلط میزنه همش دوست داره با باباییش بره ددر وقتی که میره یادشم از مامانش نمیاد دیگه خیلی شیطونه ولی چند روزه که خیلی بهونهگیری میکنی فکر کنم میخوای دندون در بیاری چون همش دستاتو میخوری دندوناتو رو هم فشار میدی بعدا میام چند تا عکس خوشگل از پسرم میزارم میخوای تلویزیون ببینی میری جلوی میز ...
11 مهر 1392

پسر مامانی مریض شده

  چند روزه پسرم تب میکنی بی حال شدی دیگه مثل قبلا ورجه وورجه نمیکنی واسه مامانی نمیخندی یه شب تب کردی خیلی شدید بود داغ شده بودی با مامانیت بردیمت دکتر چون بابایی سر کار بود چون تبت خیلی بالا بود دکتر آمپول داد بهت برای اولین بار آمپول زدی من که دلم نیومد نگاه کنم بعدشم الهی بمیر خیلی گریه کردی ولی خب تبت قطع شد دکترم یه عالمه دارو داد .قربونت برم مامانی اینقدر دارو بهت میدادم تا شیشه شربتو دستم میدیدی صورتتو اونطرف  میبردی و یه جوری میخواستی در بری خلاصه تا امروز دیدم هنوز بهتر نشدی که با بابایی دوباره بردیمت دکتر اینبار دکتر گفت که ویروسه که باعث میشه تب کنی و لازم نیست این دارو های قوی و مضرو بهت بدم فقط واسه تبت دارو دو گفت د...
11 مهر 1392

پسر مامان وارد ماه هفتم شد

امروز 24 شهریور بود طاها جون 6 ماهت تموم شد مامانی دیگه میتونی همه غذا هارو بخوری .وقتی من و بابایی غذا میخوریم تو به دستمون نگاه میکنی و به غذا ها .دهنتو مزه مزه میکنی منو بابایی هم نمیتونیم بدون اینکه به تو هم بدیم غذا بخوریم یک کوچولو هم میزاریم تو دهنت تا بخوری  خیلی دوست داری نفسی مامان -در اصل من باید از فردا بهت غذا بدم ولی من یک ماهو نیم زود تر شروع کردم به ت بادوم دادم و چند بارم سوپو فرنی برات درست کردم بخوری زود تر بزرگ بشی نا نازی مامان ------------------------------------------- راستی امشب پسرم تب کرده بود بابایی هم سر کا رش بود منم با مامانی تو بردیم دکتر الاهی بمیرم پسرم خیلی حالش بد بود دکترم بهش آمپول داد و یه عال...
25 شهريور 1392

پسر مامان سرما خورده

پسرمو چند روز پیش بابایش برد بیرون هوا بخوره سرما خورد دیروز بردیمش دکتر خدا رو شکر الان بهتر شده ولی خیلی اذیت شد ی نفس مامان خب از احوالات این روزاتم بگم که شبا نمیذاری بخوابیم تا ساعت 3 بیداری همش تو خواب جیغ میکشی بیدار میشی باید بغلت کنم تا آروم بشی یه چیز دیگه که پسر مامان یاد گرفته غلت میزنه دوست داره به همه چیزم دست بزنه خیلی وقتا با دستاش بازی میکنه دیگه براش شعر میخونم گوش میده میخنده قشنگ وایمیسته حسابیم جیغ میکشه فکر کنم میخوای دندون در بیاری  خلاصه خیلی شیطون شده ولی شیطونیش فقط مال خونه است جایی که میریم همه میگن چقدر آرومه ساکته وروجک مامانی ...
28 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد